ميان پرده ۴۵

نکاتی در مورد فیلم 300 و اتفاقات پیرامون آن

نخست، جریانات مربوط به فیلم 300 و اعتراضات علیه آن –  که این بار نیز گسترشی فراتر از تقسیم بندیهایِ پیشینی یافت و از گروههای افراطی میهن دوست تا تریبونی همانند نماز جمعه را در بر گرفت – بار دیگر شیفتگی و علاقه ی زایدالوصف ما نسبت به هر گونه فعالیت ((همه با همی)) را( و مسلماً نه کار جمعی) عیان کرد. ورود دست جمعی به یک سایت، کلیک کردن همگی و آنی بر روی یک لینک، امضا کردن مجازیِ تومارهای اینترنتی، فرستادن هزاران نامه اعتراض آمیز (به شکلی کاملاً مؤدبانه البته) و کارهایی از این دست. از قضا تمامی این اعمال وابستگی تامی به جهان مجازی دارند ونیاز به صرف وقت و انرژی چندانی ندارند، وگرنه فکر می کنید چند درصد از این هزاران نفر حوصله داشتند بصورت دستی و با پست سنتی برای National Geographic نامه اعتراض آمیز بفرستند؟ در حقیقت در محیطی خنثی و فاقد کنش سیاسی مشخص، این گونه کارها لذتی پیش پا افتاده از شکلی عمل اشتراکی را نصیب ما می کند. و این همه در نهایت چیزی نیست جز شکل بزک شده و مؤدبانه تر رفتن به خیابان و سر دادن شعار ((مرگ بر آمریکا)).

دوم، می توان به سادگی تعداد دفعاتی را که در یک سال اخیر ما (اصولاً مردمان کشورها و فرهنگهای حاشیه ای) احساس کرده ایم که کسی یا چیزی به ما توهین کرده را به یاد آورد: کاریکاتورهای دانمارکی و آلمانی، مقاله نویسان آذربایجانی و هندی، برنامه شبکه الجزیره، سخنان جناب پاپ و اکنون این فیلم. به گمانم این احساس مدامِ توهین شدگی و بَر خوردن نشان از نوعی عدم اعتماد به نفس مزمن در ناخودآگاه جمعی ما دارد. اینکه در این اعتراضات ما به غنا و افتخارات فرهنگی خود تأکید می کنیم اتفاقاً نشانگر این است که این شکوه و افتخار را باور نداریم. این احساس عدم باور و خود تحقیری تاریخی است که از طریق مکانیسم های وارونه سازی((inversion و فرافکنی(projection) به شکل خود شیفتگی، پرخاشگری و احساس مورد هجمه بودن در می آید. احساسی که در این مورد تنها به فروش بیشتر فیلم یاری رسانده. به قول مهرانگیز کار: (( اعتراض مردم اين سوی جهان (خاور ميانه) تبديل شده است به نردبان ترقی نويسندگان متوسط غربی، هنرمندان متوسط غربی، فلاسفه متوسط غربی، کاريکاتوريست های متوسط غربی ... و در مجموع عاملی است برای بازاريابی برای کالاهایی که بدون اين اعتراض، دست آوردی کسب نمی کنند )) 

سوم، اما چه چیزهایی در فیلم ما را برآشفته است؟ برای مثال ما خشمگین شده ایم که چرا پادشاه خوش تیپ ما را با این ترکیب کریه المنظر و حتی مضحک نمایش داده اند، و خوب حق هم داریم. اما جالب این جاست که ما فرمانروای 2300 سال پیش را مربوط به هویت امروزین خود می دانیم اما آن کسی که امروز به عنوان نماینده ی رسمی ما به این ور و آن ور دنیا می رود را به خود هیچ ربطی نمی دهیم. در صورتیکه این دومی نتیجه ی مستقیم عملکرد خود ماست. من درست نمی دانم فیلم 300 به واقع توهینی به ما هست یا نیست، اما یقین دارم که این آقای رئیس جمهور، که امروز با کارها و حرفهایش مایه ی تفریح و مضحکه ی جهانیان شده است، توهینی به همه ی ما و اتفاقاً به تمامی این افتخارات تاریخی است. رئیس جمهوری که از قضا خود ما، با رها کردن بزدلانه ی سیاست در بزنگاهی سرنوشت ساز، او را بر مسند نشاندیم. امروز توهین آمیز ترین چیز تداعی شدن نام کشور ما با نام احمدی نژاد است. توهین آمیز نقشی است که امروز در جهان بازیگر آنیم. توهین آمیز وضعیت سیاسی و اجتماعی موجود است. و این همه چیزهایی است که اکثر معترضان به فیلم 300 هیچ اعتنایی بدان ندارند، تو گویی این همه متعلق به مُلکی دیگر است. توهین آمیز وضع امروزیِ روشنفکری و فرهنگی ماست. توهین آمیز فروش یک میلیاردی فیلم اخراجی هاست.

و اما آخر، اگر امروز در فیلمی ما را در برابر یونانیان کوچک می دارند، اگر در طول تاریخ همواره مورد تحقیر یونانیان بوده ایم، اکنون ما بر خلاف معمول و در مسیری شاید نامنتظر می توانیم از آنان بسیار چیزها بیاموزیم. می توانیم در اساطیر و تراژدیهای ایشان ظریف ترین زوایای روح بشر را بیابیم. می توانیم از یونانیان باستان، این معلمان بی شبهه و پایان ناپذیر تمامی اعصار، با شکوه ترین شکل استفاده از خرد را بیاموزیم، و این همانیست که اکنون بیش از هرچیزی بدان نیاز داریم. ما می توانیم از سقراط بیاموزیم که: ((زندگی تا در ترازوی خرد به سنجش درنیاید، ارزش زیستن ندارد)).

/ 42 نظر / 11 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مجتبا: به رسول نمازی

من نيز در اين موارد بحث را بی هوده می يابم. تنها به نقل قولی از جورجو آگامبن اکتفا می کنم: ((سال‌ها پيش با گی دوبور حرف می‌زدم. گفت‌وگويی که گمان می‌کردم درباره‌ی فلسفه‌ی سياسی است، البتّه تا آن‌که گی حرفِ مرا قطع کرد و گفت: «ببين، من که فيلسوف نيستم، من استراتژيست‌ام». اين جمله مرا تکان داد چون تا آن‌وقت او را هم مانندِ خودم فيلسوف می‌دانستم، ولی فکر می‌کنم منظورِ او اين بودکه هر فکری، هرقدر هم که تلاش کند «ناب»، عام يا انتزاعی باشد، همواره نشانه‌هايی تاريخی و زمان‌مند بر پيشانی دارد و ازاين‌رو در يک استراتژی و فوريّت گرفتار و به‌تعبيری درگير است)). . در مورد سارکو هم تنها می شود سکوت کرد.

روزبهان برمکی

مجتبای عزيز؛ اینکه تمامی رژیمهای سیاسی دینی جهان، از اول شکلگیری اجتماع بشری تا امروز، و حتی در دوران کسانی که ادعای پیامبری داشته اند، با تفکر و اندیشه آزاد مخالف بوده اند. جمهوری اسلامی نیز با اینکه زور می زند به یک مدل عرفی از تحکیم همه جانبه دین در ایران برسد از این قانون کلی مستثنی نبوده و نیست که جمهوری (یا سلطنت) مذهبی جز سرکوب اندیشه آزاد به چیز دیگری نمی اندیشد. حدس می زدم که وبلاک بنده هم فیلتر شده باشد و البته خنده ام گرفت وقتی شما تاکید کردید که چنین شده است از اینکه در جهان قرن بیست و یکم هستند آدمیانی که تصور می کنند می توانند در مقابل اندیشه ایستادگی کنند. شما هم بخند به اینها و اصلاً نگران نباش. نتیجه مشخص است که هر آنکس که با نحوه آزاد بیان اندیشه در بیفتد بر می افتد و مطمئن باش که به زودی شاهد این اتفاق در ایران خواهیم بود. با سپاس و احترام

کاظم رضايی

سلام. وبلاگ نوشته های پاره شده به دلايل نامعينی فيلتر شد. وبلاگ ديگری ساختم که آنهم توسط يک شخص کاملا متجسم و متعين به نام شرکت مخابرات فيلتر شد، کمتر از یک هفته. یه وبلاگ گروهی راه اندازی کرده ایم. امیدوارم اینباره از تیغ شیطان در امان بماند. آدرسش رو گذاشته ام. موفق باشید

صبا.ر.

تنبلی بسه. آپديت شين که ديگه طاقت نداريم....

اوهام

خب ديگه درسته که انتقادات تند بوده ولی دليل نمی شه که تو ديگه آپ نکنی..شايد خيليا دوس داشته باشن مطلب تازه ای از تو بخونن؟ راستی دغدغه ی اخير من رو نون بربری تشکيل می ده! اگه تو هم مثل من دغدغه ی نون بربری داری يک سری به وبلاگ دوست قديميت اوهام بزن!

گرگ

هملت عزیز... این متنت و بعضی کامنتها را که خوندم... نمیدونم ....یاد حلاج افتادم که اسرار هویدا میکرد! اما برام جالبه که این دیدگاه چه جوری در تو شکل گرفته.

گرگ

حرفهات برای این جامعه خیلی غیر متعارف هستن... تو واقعاً انتظار داری کسی درکت کنه؟!

سلام گفته بودين ويتگن اشتاين متاخر چيه؟؟؟؟من فكر ميكنم اون يه فيلسوف معناس نه تحليلي.چون ذيگه استذلالهاي زباني اون تو پژوهشها ي فلسفي نيازي به جنس و فصل و حذ تام نذاره.و ميگه اينها تمام كاربرذهاي كلمه رو مشخص نميكنن.و اصلا صدق وكذب رو فرع بر معنا ميدونه.و در واقع معنا رو منحصر در صورتبندي زباني نميدونه.پس يه فيلسوف تحليلي نيست.البته مقصودم اون قرائت فوقالعاده نسبي گرايانه ي كريپكي هم نيست. كه ميگه هيچ شرايطي براي صدق و كذب باقي نذاشته.فلسفيدن ويتگن اشتاين از نوع مثلا فرگه نيست كه ميگه كلمه معناشو از بافت جمله ميگيره.و براي معنا آنتولوژي قائله.يا كريپكي كه مصداق يا ريفرنس رو مهم تر از معنا ميدونه.متاسفن كه نتونستم مقصودمو درست برسونن. عذر ميخام. پاينده باشيد.

مريم آزاد

دوست عزيز کامنت قبلی مال منه راجع به سووالی که در کامنتت پرسيده بوديد.با پوزش يادم رفت مشخصاتمو بنويسم

سوماپا

اين بحث زيبای شما بسيار جالب و در خور تحسين است و من بسيار درين خصوص (اعتراض های ما به هرچه از هر سوراخی به بيرون تراوش ميکند که شايد ان سوراخ....) با شما موافقم که اينهمه شلوغی برای پوچ...و سکوت در برابر سياستگذاری هايی که حتی ابروی ۸ ساله ی رييس جمهور بزرگمان را هم برد عظمت هخامنشيان و پس از انان که ديگر پيشکش....