ميان پرده ۴۸

اين يادداشت را بيش از يك ماه پيش و در اوج جريانات مبوط به اخراج افاغنه از ايران نوشتم. با وجود بازتابهاي مطلب مربوط به فيلم 300 و پرهيز ذاتی ام از تنش، از گذاشتنش در اينجا منصرف شدم. اما سخنراني چند هفته پيش يوسف اباذری در دانشگاه تهران جسارت طرح دوباره ی موضوع را به من بخشيد، هر چند از رويكردی متفاوت.   

اخراج افاغنه؛ طرح يك اتهام

اين روزها در جريان طرح ساماندهی مهاجرين، و تحت نظارت نهادهای بين المللي، افغانيان ساكن ايران را به كشورشان باز مي گردانند، و يا بهتر است گفت اخراج مي كنند. البته گاهی همراه با مقادير قابل توجهی كتك و شكنجه. به بيان ساده تر اين روزها ملت دوست و برادر افغان زير مشت و لگد مأموران وطنی لت و پار مي شوند و رهسپار كشورشان. با توجه به سابقه برخورد اين نيروها با دانشجويان و معترضان و اين روزها هم زنان هموطنشان، به سادگی می توان آنچه بر افاغانه مي گذرد را تصور نمود. در برخورد با اين ماجرا مي توان از بحث مشهور و درخشان آرنت در باب حقوق بشر و حقوق شهروند سخن گفت، و يا از هريك از مباحث جدی و غير جدی ديگر. قصد من اين است که سويه ای متفاوت از اين رخداد را شرح دهم. وجهی كه با توجه به آن اكثر ما ايرانيان در اين افتضاح شريك و همگی حامل شرم اين رسوايی خواهيم بود. واقعه ای كه در پرتو آن سكوت محافل روشنفكری وطنی و فضای نظری و انتزاعی حاكم بر بحث هايشان بيش از پيش رقت بار مي نمايد.

ملت ها و دولت ها نيز همانند تك تك افراد در مواقع لزوم اشكالی از مكانيسم های دفاعی روان را به كار مي گيرند. يكي از اين ترفندها تحقير(humiliation)  است كه ما نوعاً در شرايط گوناگون از آن سود مي بريم (و واقعاً گاهي به سلامت روانی ما كمك چشمگيری مي كند). افراد اين راهكار را اتفاقاً بيشتر براي جبران و يا سركوب تنش حاصل از تحقير خود توسط يك ((ديگريِ بزرگتر)) به كار مي برند. هنگامی كه فردی تحقير مي شود او در نخستين فرصت ممكن اين بلا را بر سر كس ديگری خواهد آورد، و بدين گونه لااقل در سطح خودآگاه از شر تنش حاصل از آن احساس حقارت رها مي شود. می توان از شواهد بسياري ياد كرد كه نشانمان می دهند كه ملت ها نيز برای جبران و تلافی خوارشماری و سركوب خود از سوی ديگران، و براي ارضای غرور و نمايش بزرگي و شأن خود، به سركوب و له كردن گروهی ضعيف تر مي پردازند. می توان از رخدادهاي مشخص تاريخی سخن گفت كه توحش و سبعيتی لجام گسيخته از سوی مردمانی بروز يافته كه خود در فاصله تاريخی به نسبت نزديك سابقه تحمل ساليان حقارت و خواری را داشته اند. آنان با نمايش بي واسطه ی خشونت، به ديگران نشان مي دهند كه ايشان نيز مردمانی هستند: دوستی دانا در مطالبی مفيد در بلاگ فلسفه آگاست شرح داده است كه اكثريت بنيان گذاران و اعضاي احزاب تندرو و دست راستی اسرائيل را يهوديانی با نژاد خاورميانه ای تشكيل می دهند؛ می توان از واكنش آلمان در جنگ دوم جهانی به قرارداد تحقيرآميز ورسای ياد كرد؛ از واكنش صربها در بوسنی به تحقيری تاريخی؛ و از روابط ميان اقوام توتسی و هوتو در نسل كشی رواندا.

ما ايرانيان نيز در مسير تاريخ بسيار تحقير شديم و شايد هنوز هم می شويم. پس ما نيز بايد كسانی را می يافتيم تا نشان حقارت و پستی بر سينه شان بزنيم و بزرگی و آقايی خود را به رخ آنان بكشيم. بايد نشان می داديم كه كسانی پيدا می شوند كه ما از آنان سر باشيم و بتوانيم خوارشان شماريم. قرعه به نام دو قوم افتاد: اعراب و مردمان افغانستان. اعراب گناهشان مشخص و جرمشان اثبات شده بود. آنها 1400 سال پيش كار ((بدی)) كرده بودند و با پای برهنه و بدويت تمام امپراتوری مفخم و متمدن و سپاه سراپا مسلح ما را در طرفةالعينی از صفحه روزگار حذف كرده بودند. اكنون بايد به سزای اين بی شرمی، آنان را به انواع صفات ملقب می كرديم. دريغا كه خود فراموش كرده ايم نادر، اين شاه تمام ايرانی خودمان چه بر سر مردم اساساً بی آزار هندوستان آورد.   و دسته ي ديگر افغانيان بودند كه گناهشان بي سرزمينی بود و آوارگي. آنان از مصيبت جنگ به ما پناه آوردند و ما با ايشان چه ها كه نكرديم، آنانی كه اتفاقاً كمتر از ما اصيل و وارث تمدن پارسی نبودند( و امروز نيز در برخي جهات همسطح ما هستند از جمله در سرانه ی مطالعه). ژاك دريدا در جايی گفته بود: فرهنگ يعني ميهمان نوازی. و ما ميهمان نوازی شهره ی آفاق خود را چگونه به افغانها عرضه كرديم: با انواع تحقيرها و دشنامها، ساختن افسانه ها از جنايتكاری ايشان و اكنون بدرقه كردنشان و شكنجه و باتوم. افغانياني كه در همه ی اين سالها مملكت خود ما را با كار بی جيره و مواجبشان ساختند، و ما اينك بيرونشان می اندازيم تا شايد مشكل بيكاری جوانان برومند ((ایرانی)) به يمن رفتن آنها حل شود.

اكنون دست همه ی ما آلوده است. هيچ كس امروز از اين شرم مبرا نيست، به خصوص آناني كه سكوت كردند. امروز يا فردا افاغنه همگي از ايران خواهند رفت. و ما سرمست از اينكه در جهان كسی هم به كمك ما نياز داشت و ما ظفرمندانه بيرونشان ريختيم باید خود به جای آنان كار كنيم، اگر بتوانيم.   دستهای ما اما هيچگاه پاك نخواهد شد.

(( انسان به عرصه ای شرم آور رسيده است! ما در بند خويش گرفتار شده ايم! من اكنون آزاد و بي واسطه با شما سخن مي گويم تا بدانيد زندگي چيزی بس ساده است، و اگر بخواهيد در امان بمانيد، خود را نجات دهيد و فرزندانتان را، نسل های بعدتان را، آينده تان را نجات دهيد، بايد كه بازگرديد به همان نقطه ای كه راهتان را گم كرده ايد، همان جا كه راهي به اشتباه برگزيديد!...))     

(آخرين سخنان دومينكو پيش از خود سوزی در فيلم نوستالگيا؛ ساخته ی آندری تاركوفسكي)

پيوند: مصاحبه ی ولي رضا نصر با روزنامه هم ميهن بي شك هوشمندانه ترين و راهبردی ترين رويكرد به دموكراسي خواهي در سالهای اخير است.

/ 25 نظر / 14 بازدید
نمایش نظرات قبلی
کاظم رضايی

با سلام. پذیرش ادعای کلیت تحقیر کنندگان افغان به نظر نمی رسد محلی از اعراب داشته باشد."پس ما نيز بايد كسانی را می يافتيم تا نشان حقارت و پستی بر سينه شان بزنيم و بزرگی و آقايی خود را به رخ آنان بكشيم." به نظر نمی رسد "ما" در مفهومی که بیانگر "من" و "تو" باشد چنین عملی مرتکب شده باشیم. ما را باید به واسطه ی بی تفاوتی اش مورد مواخذه قرار داد که البته به این مطلب را هم اشاره کرده اید. شاید وجهی که در برخورد با افغان ها عمده و بارز است همان شکافی باشد که حاکم را به سرپیچی از گفتار خود واداشته است. عدالت و رئوفت حاکم در اینجا تا حد یک ماده ی متعفن تنزل پیدا می کند و ابهتی که برای خود در فضای نمادین ساخته است یکسره مورد هجمه قرار می گیرد؛ به واقع او دروغ می گوبد و با پیش کشیدن مسئله ی افغان ها باید دروغگویی اش را به یادآور شد. با تشکر و سپاس فراوان

مهشيد

ببين هملت جون ديگه داری تند می‌ری. قبول دارم که عملکرد دولت ما تو اين زمينه مثه همه زمينه های ديگه احمقانه و مزخرفه ولی جوامع انسانی امروزی نمی‌تونن با شيوه آرمانی تو دوام بيارن. آمهايی که اين وسط مايلن انسان باشن بايد راههای نوين انسان ماندن رو ياد بگيرن. از يه سينه نميشه ۱۰ تا بچه رو شير داد. اين انسان دوستی نيست که ما ۱۰ تا بچه گرسنه داشته باشيم در حايکه می تونيم ۱ بچه رو کامل سير کنيم. البته منظورم اين نيست که ۹ تای ديگه گرسنه بمونن منظورم اينه که ما وقتی مهربون و انسانيم که راه بهتری برای سير کردن اون ۹ تای ديگه پيدا کنيم. در ضمن اين گير سه پيچه دادن به تاريخ و گذشته رو هم به نظر من بهتره بذاری کنار. تاريخی که ما ازش حرف می‌زنيم هنوز جا نيافتاده . لازمه حالا حالاها صبر کنيم تا خوب دم بکشه. بعد ازش شاهد و مثال بياريم.

حميدبهادری

سلام ! تعریف ذلیل شدن در زندگی من يعنی تعويق رسيدن ... همين . شايد حکمتی دارد ، نميدانم . من ديشب هر چی سعی کردم از هر جا نتونستم شمارتو بگيرم . گويا تمام شبکه های مخابراتی مختل شده بودند تا ما شورشگران نتوانيم با هم قرار بذاريم ! کاش میشد امشب هم رو ببينيم .

حميدبهادری

سلام ... جسارتا اگه وقت داشتین لینک وبلاگ من و تصحیح کنین . ممنونم ... www.bahadori.tk حمیدبهادری

بنياد علی ربيعی وزيری

وقتی بدن زن به لحاظ حضور او در جامعه بحران خود را از دست بدهد ما دیگر سیاست معنایی مدول استعلایی را در تمام مسائل نداریم و این خود بزرگرترین نقادی زنانه است که روز به روز شکل های تازه و جدی تری به خود می گیردمن بارها شرح داده ام که جامعه امروز عناصری دارد که معنی عمق را از میان میبردو بدن زن هم عمق بحرانی خود را از دست داده است مصرف بی پایان نشانه ها تولید مجازها و منطق نشانه شناختی عوامل را در جامعه امروز متغیر کرده است به قول برینس مصرف بیشتر از تولید مبنای اصلی نظم اجتماعی را تشکیل می دهد پس در جامعه پسا سرمایه داری اشکال منعطفتری از نشا نه ها در عرصه های اجتماعی انباشت می شود که اگر خوب به این نکات دقت کنیم همه عواملی زنانه هستند. از جنابعالی دعوت ميشود از وبلاگ اقای علی ربيعی وزيری که با مطلبی با عنوان :(افتصاد بدن زنانه ونشانه شناسی نظام مد زنانه) به روز است ديدن فرموده ونظرات ارزشمندتان را ارائه بفرماييد!

محمد یوسفی

شايد کلی از حرفهايت حقيقت باشد. شايد همه اش. اينها هم مردمانی هستند مثل ما با فرهنگ ما و بسيار شبيه ما. زيستن اين همنوعان در ميان ما شايدمشکلی نداشته باشد اما کيست که نداند چه ناهنجاريهايی را در پی داشته است. آری اينها هم آدمند .ولی مشکل از جايی ديگر است. وقتی خيل مهاجرانی از کشوری به کشور ديگر می روند . تزريق آنان به جامعه آنچنان آرام است که بافت و خلق و خوی جامعه ميزبان دچار اختلال نشود اما متاسفانه انان در جامعه رها شدند ان هم موقعی که مدارس ما چند شیفت بودند و خودمان مشکل مدرس و معلم داشتیم. راستی هم تو را اگر پول نداشته باشی و تخصص کدام کشور اروپایی اجازه ات می دهد تا از امکانات انان استفاده کنی. این حرفها هیچ کدام دلیل نمی شود تا اکنون با آنان اینگونه رفتار شود. خوشحالم که بعد از سالها رد و اثری از تو پیدا کردم. یا حق.

ليلا خوانساری

سلام ... رفتار ايران با اغانی ها وحشتناک بود .. ما يک فيلم راجع بع آن ها ساختيم ... توی افغانستان چه صحنه هايی که ديدم ..

اوهام

سلام دوست خوبم بارها آمده ام تا چيزی جديد را بخوانم اگر چه خواندن چند باره ی نوشته هايت خالی از لطف نبوده... اگر فرصت کردی با مطلبی در مورد لابيرنت به روزم ... خوشحال می شوم از ديدن نوشته های تو هميشه ...

مهشيد

ای بابا. مملکت مملکت آدمای فرخ ماتحت شده‌ها. من فکر می‌کردم اين درد خودمه ولی انگار همه مبتلان. بابا آپ کن ديگه اه.

اوهام

ما منتظريم نه برای اينکه بيايی و بخوانی بلکه بيايی و بخوانيم